پایان تعطیلی تابستانه
سلام عزیز دل مامانی
آخرین روزای اردکان بودنمون رو داریم سپری می کنیم.
تو این مدت شما خیلی کارا یاد گرفتی خیلی حرفا یاد گرفتی و خیلی بازی کردن با بچه ها رو یاد گرفتی و این چیزا خیلی برای من و بابایی جالب و شیرین بود. 
روزای سختی رو باهم سپری کردیم.
چیزایی که حتی تو دیدنش تو خواب هم منو دیوونه میکرد....
بازم باید بگم خدایا شکرت.... بابت این همه نعمت هایی که بهم دادی و من این روزا نمی بینمشون
بی خیال دخترم بزار از شیرینیای خودت برات بگم که شدی همه ی وجودم.
هر موقع بابایی بیرون میره میخوای باهاش بری زود حاضر میشی و نفر اولی شما...
بعضی وقتا با بابایی میری خونه ی مادرجون و بعضی وقتا هم با من میای خونه مامان جون.
خیلی با باباجون میونه ی خوبی داری خداروشکر ...
تا پیشش میری زود یه چیزی ازش میخوای... اونم که منتظره نوش لب تر کنه... ای خدا بده شانس
البته دخترم منم یه جورایی موقعیت تو رو داشتم حتی الان هم دارم.
روزای آخر دوتا عروسی هم داشتیم. یکی عروسی سعیده دختر خاله بابایی و دومی هم سعیده دختر عمو بابایی.
تقریبا بیشتر عکسای اردکان رو تو پست های قبل برات گذاشتم. این آخرین پست از این دوماه و خرده ای اردکانه خواستم با این پست و عکسا پروندشو ببندم.
پست های بعد بره دیگه برای قم. انشاالله

قربون دختر عروسم برم.. عزیزم انشاالله عروسی خودت دخملم

این عکسا مال عروسی سعیده دختر عمو باباییه. بیستم شهریور 93



نفس منــــــــــــی ... همش به افق خیره میشی![]()

یه شب شما با آقا رضا جیک شده بودی.

نه به اول که نگاش هم نمیکردی نه به الان که رفتی سوار موتورش شدی

خیلی از آقارضا خجالت میکشی ولی همیشه هم احوالشو از خاله میپرسی

بــــه بـــــه دختر موتور سوارم![]()

یه شب دیگه هم باباجون و خاله طاهره اینا اومدن خونمون

البته قبلا گفتم که ما اردکان رفتیم خونه ی مادربزرگ بابایی. انشاالله خودمون هم خونه میخریم![]()

و در ادامه بگم که ما بیست و یکم شهریور راهی قم شدیم.
ساعت ده شب حرکت کردیم. آقا مجید و خانمش هم باهامون اومدن که برن تهران. ولی...............
توراه ساعت دو نصفه شب پنجاه کیلومتری قم ماشین خراب شد...
ماشین داغ کرد تا حدی که دیگه روشن نکردیم.. آخر امداد خودرو اومد بکسل کرد و مارو تا قم رسوند.
بساطی شد اون شب. همگی خیلی اذیت شدیم و خیلی هم شرمنده ی مهمونامون شدیم.
اینم بگم که دفعه آخری بود که ماشین رو دیدیم. تعمیرکار گفت نزدیک به دو میلیون خرجشه. بابایی هم ماشین رو فروخت.



پایان تعطیلی تابستانه 



